X
تبلیغات
مدرسه

مدرسه

مخصوص مدرسه

امام علیعلیه السلام در وصف حضرت مهدی می فرمایند:

قد لبس للحکمه جنتها و أخذها بجمیع أدبها ، من الاقبال علیها ، و المعرفه بها ، و التفرغ لها ؛ فهی عند نفسه ضالته التی یطلبها ، و حاجته التی یسأل عنها . فهو مغترب اذا اغترب الاسلام ، و ضرب بعسیب ذنبه و ألصق الارض بجرانه ، بقیه من بقایا حجه خلیفه من خلائف أنبیائه.

زره دانش بر تن دارد و با تمامی آداب ، با توجه و معرفت کامل آن را فرا گرفته است. حکمت گمشده اوست که همواره در جستجوی آن می باشد و نیاز اوست که در بدست آوردنش می پرسد. در آن هنگام که اسلام غروب می کند و چونان شتری در راه مانده دم خود را به حرکت درآورده، گردن به زمین می چسباند او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغری و کبری) او باقیمانده حجتهای الهی و آخرین جانشین از جانشینان پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم است.

در این بخش از سخنان امام، اشاره به غیبت امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف شده است. این اشاره را جایی دیگر از نهج البلاغه هم می بینیم. آنجا که حضرت می فرمایند: فی ستره علی الناس لایبصر القائف أثره و لو تابع نظره.

حضرت مهدی سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر می برد آنچنانکه اثر شناسان، اثر قدمش را نمی شناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان می کنند.

در جاهای دیگری از نهج البلاغه باز هم سخن از غیبت و سپس ظهور امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف را مشاهده می کنیم. از جمله حضرت علیعلیه السلام در بخشی از خطبه 100 بعد از اینکه به معرفی رسول اکرمصلی الله علیه و آله وسلم می پردازند چنین می فرمایند:

فلبثتم بعده ما شاء الله حتی یطلع الله لکم من یجمعکم و یضم نشرکم فلا تطمعوا فی غیر مقبل و لاتیأسوا من مدبر فان المدبر عسی أن تزل به احدی قائمیته و تثبت الاخری ، فترجعا حتی تثبتا جمیعا.

پس از او چندان که خدا خواهد زندگانی می گذرانید تا آنکه خدا شخصی را برانگیزاند که شما را متحد سازد و پراکندگی شما را جبران نماید. مردم به چیزی که نیامده دل نبندید و از آن که درگذشت مأیوس نباشید که آن پشت کرده اگر یکی از پاهایش بلغزد و دیگری برقرار باشد شاید هر دو پا به جای خود برگشته و استوار ماند.

بسیاری نوشته اند که امام علیعلیه السلام در این قسمت از سخنرانی خود مراد از آن شخص را حضرت مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف و سپس اشاره به ظهور ایشان داشته اند.

در این خطبه نکته ای مهم به چشم می خورد و آن این است که تعبیر امام از «لا تیأسوا من مدبر» می توان اشاره به این باشد که از کسی که رو گردانده مأیوس و ناامید نشوید و مصداق آن روگردانی آن حضرت از تصدی ریاست و زعامت ظاهری تا هنگام ظهور است.

و اما هنگامی که ظهور آن حضرت برسد خداوند مقام خلافت ظاهری ایشان را به مردم عنایت می کند و آن زمان است که خلافت به ایشان منتقل می گردد. به طوری که در بیان حضرت آمده است:

قد طلع طالع و لمع لامع و لاح لائح و اعتدل مائل و استبدل الله بقوم قوما و بیوم یوما و انتظرنا الغیر انتظار المجرب المطر.

همانا طلوع کننده ای آشکار شد و درخشنده ای درخشید و آشکار شونده ای آشکار گردید و آن که از جاده حق منحرف شد به راه راست بازگشت، خداوند گروهی را به گرده دیگر تبدیل و روزی را برابر روزی قرار داد و ما چونان مانده در خشکسالان که در انتظار بارانند. انتظار چنین روزی را می کشیم.

این قسمت از خطبه درباره انتقال خلافت به آن بزرگوار و ستودن ائمه هدای تا حضرت مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف و اندرز به مردم و... و این نکته مؤید این است که رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: دوستی علی بن ابیطالبعلیه السلام بدیها را نابود می سازد چنانکه آتش هیزم را از بین می برد.

در این خطبه اشاره ای هم به شناخت امام دارد. البته نه شناختن نام آنها و نام پدرانشان و اطلاع بر تاریخ ولادت و درگذشتشان بلکه هدف اصلی از این وظیفه بزرگ اسلامی شناختن امام با ویژگی های علمی و سیره اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و دیگر شؤون شخصی و امامتی و اعتراف عقیدتی و عملی به مقام ولایت اوست.

ب- وظیفه شیعه در دوران غیبت

وظیفه شیعه در دوران غیبت علاوه بر شناختن امام خود و دعا برای ظهورش، این است که به مقابله با فتنه های آخر الزمان برخیزد. در این باره به رهنمود حضرت در مقابله با فتنه ها رجوع می کنیم. حضرت می فرمایند:

فلا تکونوا انصاب الفتن و أعلام البرع و الزموا ما عقد علیه حبل الجماعه و بنیت علیه أرکان الطاعه و اقدموا علی الله مظلومن و لاتقدموا علیه ظالمین واتقوا مدارج الشیطان و مهابط العدوان و لاتدخلوا بطونکم لعق الحرام فانکم بعین من حرم علیکم المعصیه و سهل لکم سبل الطاعه.

پس سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه های بدعتها نباشید و آنچه را که پیوند امت اسلامی بدان استوار و پایه های طاعت بر آن پایدار است بر خود لازم شمارید و بر خدا ستمدیده وارد شوید نه ستمگر و از گرفتار شدن به دام های شیطان و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید و لقمه های حرام به شکم خود راه ندهید شما برابر دیدگان خداوندی دارید که گناهان را حرام کرد و راه اطاعت و بندگی را آسان فرمود.

پس باید که گوش به فرمان امام و مولای خود دهیم تا بلکه بتوانیم از فتنه های آخر الزمان جان سالم به در برده و ظهور ایشان را در حالی درک کنیم که از زیانکاران نبوده باشیم.

شیخ صدوق در کمال الدین با نقل از سلسله سند از امام علی النقی و از پدران عالی قدرش حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام روایت می کند که امام فرمودند: قائم ماغیبتی طولانی خواهد داشت. شیعه را چنان می بینیم که برای پیدا کردن او دشت و دمن را زیر پا گذرد و او را پیدا نکنند. بدانید آنان که در غیبت وی در دین خود ثابت بمانند و از طول مدت غیبتش منکرش نشوند روز قیامت با من خواهند بود. آنگاه فرمود: چون قائم ما ظهور کند بیعت هیچ کس در گردن وی نباشد. از این رو ولادتش پوشیده خواهد ماند و خودش از نظرها پنهان می شود.

از دیگر وظایف شیعه در این دوران را انتظار بیان کردیم. از سخنان مولا علیعلیه السلام الهام می گیریم که فرموده اند:

منتظر فرج [امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف] باشید و از عنایات و توجهات خداوند ناامید نشوید همانا محبوب ترین کارها نزد خداوند عز و جل انتظار فرج [امام زمان] است.

ج- خالی نبودن زمین از حجت الهی

و اما مسئله مهمی که در سخنان امام خطاب به کمیل، آنجا که وی را به صحرا برده و سخنان سری خود را به او می گویند این است که زمین هیچ گاه خالی از حجت نخواهد بود. این نویدی است که برای شیعیانی که در دوران غیبت به سر می برند.

لاتخلو الارض من قائم لله بحجته ، اما ظاهراً مشهوراً و اما خائفاً مغموراً . لئلا تبطل حجج الله و بیناته و کم ذا و أین اولئک؟ اولئک-ولله- الاقلون عددا و الاعظمون عند الله قدرا یحفظ الله بهم حججه و بیناته حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوا فی قلوب اشباههم هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استعوره المتدفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون . و صحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلقه بالمحل الاعلی اولئک خلفاء الله فی ارضه و الدعاه الی دینه آه آه شوقا الی رؤیتهم ! انصرف یا کمیل إذا شئت.

زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند، یا آشکار و شناخته شده یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نرود. تعدادشان چقدر؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خدا به وسیله آنان حجت ها و نشانه های خود را نگاه می دارد تا به کسانی که همانندشان هستند بسپارند، و در دل های آنان بکارد، آنان که دانش، نور حقیقت بینی را بر قلبشان تابیده و روح یقین را دریافته اند، که آنچه را خوشگذران ها دشوار می شمارند، آسان گرفتند، و با آنچه که ناآگاهان از آن هراس داشتند انس گرفتند. در دنیا با بدن هایی زندگی می کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است، آنان جانشینان خدا در زمین، و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند، آه آه چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم! کمیل، هرگاه خواستی بازگرد.

در این بخش از سخنان حضرت، به وضوح ویژگی های رهبران الهی و خصوصاً در مرود امام زمان بیان گردیده است و نکته ای که به نظر میرسد این است که حضرت با ذکر خائف بودن حجت به علت و فلسفه غیبت اشاره دارند. اگر مردم ظرفیت خود را با پذیرش علوم ائمه وسعت می دادند و دنیا گرایی و شهوت به آنها چیره نمی شود و چون بنی اسرائیل قصد قتل حجت خدا نمی کردند دوران غربت و غیبت شکل نمی گرفت. این خوب اختصاص به زمان گذشته ندارد بلکه امروزه هم- در عصر اتم- کسانی که به این حجت خائف دعوت می کنند نیز ترسانند و مورد تهدید انسان هایی هستند که خود را از خدا مستغنی دانسته و این دعوت را بزرگترین مانع نظم نوین جهانی می دانند.

عدم پذیرش حجت و تهدید او، دو عاملی است که سبب شد حجت خدا مغمور و ناشناخته بماند و با این که در بین مردم و حجت خدا در زمین است حجاب جهل و کفر و بی ظرفیتی توده مردم ناشناخته قرار داده و برای کسانی که طالب او هستند در پس پرده غیبت می باشد.

اینجاست که حضرت علیعلیه السلام با صراحت کامل از تداوم امامت تا ظهور امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف سخن به میان می آورد که:

ألا ان مثل آل محمد کمثل نجوم السماء إذا اخوی نجم طلع نجم فکأنکم قد تکاملت من الله فیکم الصنائع و أراکم ما کنتم تأملون.

آگاه باشید مثل آل محمد چونان ستارگان آسمان است. اگر ستاره ای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد (تا ظهور صاحب الزمانعجل الله تعالی فرجه الشریف) گویا می بینیم در پرتو خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم نعمتهای خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آروز دارید رسیده اید.

د- ظهور امام

با توجه به مطالبی که گذشت و نویدهایی که از حکومت ایشان داده اند به اینجا می رسیم که ظهور آن منجی بر حق در آن زمان که هیچ کس جز خدا از آن خبر ندارد سخن به میان آوریم.

باز به سراغ کتاب ارزشمند نهج البلاغه رفته و از کلام امام فیض می جوییم.

لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها.

دنیا پس از سرکشی به ما روی می کند، چونان شتر ماده بدخو که به بچه خود مهربان گردد. سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:

«و نرید آن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین»

در حدیثی از امام علیعلیه السلام می خوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود:

این گروه آل محمدصلی الله علیه و آله وسلم هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود برمی انگیزد و به آنها عزت می دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می کند.

مستضعف کسی نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد. مستضغف کسی است که نیروهای بالفعل و بالقوه دارد، اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته است، ولی با این حال در برابر بند و زنجیر که بر دست و پای او نهاده اند ساکت و تسلیم نیست، پیوسته تلاش می کند تا زنجیرها را بشکند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و آئین حق و عدالت را برپا کند.

خداوند به چنین گروهی وعده یاری و حکومت در زمین داده است.و اینان اند که پس از ظهور حضرت از یارانش گردند. همچنانکه حضرت علیعلیه السلام فرموده اند:

فإذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه فیجتمعون الیه کما یجتمع قزع الخریف. چون آنگونه شود، پیشوای دین قیام کند پس مسلمانان پیرامون او چونان ابر پاییزی گرد آیند.

پس از بیان حضرت در مورد ظهور، به جاست مطلب را با حدیثی دیگر از ایشان به پایان برسانیم.

عبدالرحمن بن مروان روایت کرده است که علی بن ابیطالبعلیه السلام فرمودند: حضرت مهدیعجل الله تعالی فرجه الشریف سی یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:37  توسط سجاد محمدی  | 

زندگینامه شهید همت
به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
زندگینامه شهید همت

به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.

پدرش از دوران کودکی او چنین می وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره ه ای کوچک را نیز حفظ کند.

● دوران سربازی

در سال ۱۳۵۲ مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخت رین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می دهند تا حرمت مقدس ترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می شد تأثیر عمیق و سازنده ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

● دوران معلمی

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا کند.

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نمی ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می کرد.

سخنرانی های پرشور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهربه شهر می گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس و قیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می کرد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

● پس از انقلاب

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد.

درایت و نفوذ خانوادگی که درشهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی ها را رفع کردند.

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت های شبانه روزی برادران پاسدار در سال ۵۸، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار واذیت مردم می پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید.

از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.

اواخر سال ۵۸ برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت های گسترده فرهنگی پرداخت.

● در کردستان

شهید همت در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه کردستان که بخش هایی از آن در چنگال گروهک های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی امان و همه جانبه ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهک های خودفروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می کردند و حتی تحصن نموده و نمی خواستند از این بزرگوار جدا شوند.

رشادت های او دربرخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر ۵۹ تا دی ماه ۶۰ (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.

● گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم همت

« در هفدهم مهرماه ۱۳۶۰ با عنایت خدای منان و همکاری بی دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاکسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به کلی از بین رفت. حدود ۳۰۰ تن از خودباختگان سیه بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یکصد تن به هلاکت رسیدند و بیش از ۶۰۰ قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.

پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاکان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و کار این پاکسازی و زدودن جنایتکاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.

این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله و با رمز «لااله الا الله» به دست آمد.

در مبارزات بی امان یک ساله، ۳۶۲ نفر از فریب خوردگان « دمکرات، کومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان نامه دریافت نمودند.

همزمان با تسلیم شدن آنان، ۴۴ سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.

منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدان شناس تبدیل گشت، قدرت وتحرک آن ناپاکان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری که تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندک مدتی آن منطقه آشو ب خیز و ناامن که میدان تک تازی اشرار شده بود به یک سرزمین امن تبدیل گردید. »

● جنگ شروع می شود

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه کارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.

او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم کل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشکیل دهند.

در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق می توان گفت که او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد.

در سال ۱۳۶۱ با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.

با شروع عملیات رمضان در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۶۱ درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول اکرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم ـ که او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر ۲۷ حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر ۴ و تصرف ارتفاعات کانی مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی شود.

صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشکر محمدرسول الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتک های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می گردد.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود :

« ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی خاکستر چیز دیگری باقی نیست! »

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی خوابی های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می گفت :

« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »

● همت مردی دیگر بود

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه ای برای دیگران بود که جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می کرد و سخت ترین و مشکل ترین مسؤولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خ اطر می پذیرفت.

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین می گوید :

« او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز اوست. ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه مأموریت های سنگین برعهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بود که برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می کرد که دستورات را باید موبه مو اجرا کرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می شد، از آن دفاع می کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش می گوید :

« محمد ابراهیم از سن ۱۰ سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب های سیاسی و نظامی، هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگی هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای کاش به سراغم نمی آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم می شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب کرده بود. آن چیزی که برای او مطرح نبود خواب وخوراک و استراحت بود. هر زمان که برای دیدار خانواده اش به شهرضا می رفت، درآنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم بازنمی ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها یکبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع می سوخت و چونان چشمه ساران درحال جوشش بود و یک آن از تحرک باز نمی ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می بخشید و با همان کم، قانع بود و درپاسخ کسانی که می پرسیدند چرا لباس خود را که به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می گفت: « من پنج سال است که یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است! »

او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. کسی را که در انجام دستورات کوتاهی می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد تشویق می نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان برکف بود. به بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می کرد. « من خاک پای بسیجی ها هم نمی شوم. ای کاش من یک بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت می آوردند سؤال می کرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزم مان در سنگرها همین غذا را می خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی شد دست به غذا نمی زد.

شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأکید و توصیه داشت. او که از روحیه ایثار واستقامت کم نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می گفت، عمل می کرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است یا نه. همت یک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

● نحوه شهادت

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از با زپس گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این جا شهید می شویم ویا جزیره مجنون را نگه می داریم.» رزمندگان لشکر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی اش اصابت می کند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اکبر زجاجی، دعوت حق را لبیک گفتند و سرانجام در ۲۴ اسفند سال ۶۲ در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

● خاطراتی از شهید همت

هر وقت با او از ازدواج صحبت می کردیم لبخند می زد و می گفت : «من همسری می خواهم که تا پشت کوه های لبنان با من باشد چون بعد از جنگ تازه نوبت آزادسازی قدس است .» فکر می کردیم شوخی می کند اما آینده ثابت کرد که او واقعا چنین می خواست . در دیماه سال هزار و سیصد و شصت ابراهیم ازدواج کرد . همسر او شیرزنی بود از تبار زینبیان . زندگی ساده و پر مشقت آنان تنها دو سال و دو ماه به طول انجامید از زبان این بانوی استوار شنیدم که می گفت :

عشق در دانه است و من غواص و دریا میکده سر فرو بردم در اینجا تا کجا سر بر کنم

عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

بعد از جاری شدن خطبه عقد به مزار شهدای شهر رفتیم و زیارتی کردیم و بعد راهی سفر شدیم . مدتی در پاوه زندگی کردیم و بعد هم بدلیل احساس نیاز به نیروهای رزمنده به جبهه های جنوب رفتیم من در دزفول ساکن شدم . پس از مدت زیادی گشتن اطاقی برای سکونت پیدا کردیم که محل نگهداری مرغ و جوجه بود . تمیز کردن اطاق مدت زیادی طول کشید و بسیار سخت انجام شد . فرش و موکت نداشتیم کف اطاق را با دو پتوی سربازی پوشاندم و ملحفه سفیدی را دو لایه کردم و به پشت پنجره آویختم . به بازار رفتم و یک قوری با دو استکان و دو بشقاب و دو کاسه خریدم . تازه پس از گذشت یک ماه سر و سامان می گرفتیم اما مشکل عقربها حل نمی شد . حدود بیست و پنج عقرب در خانه کشتم . بدلیل مشغله زیاد حاج ابراهیم اغلب نیمه های شب به خانه می آمد و سپیده دم از خانه خارج می شد . شاید در این دو سال ما یک ۲۴ ساعت بطور کامل در کنار هم نبودیم . این زندگی ساده که تمام داراییش در صندوق عقب یک ماشین جای می گرفت همین قدر کوتاه بود .

سال ۱۳۵۹ بود تاخت و تاز عناصر تجزیه طلب و ضد انقلابیون کردستان را ناامن کرده بود ابراهیم دیگر طاقت ماندن نداشت بار سفر بست و رهسپار پاوه شد . در بدو ورود از سوی شهید ناصر کاظمی مسوول روابط عمومی سپاه پاوه شده و در کنار شهیدانی چون چمران ، کاظمی ، بروجردی و قاضی به مبارزات خود ادامه می داد . خلوص و صمیمیت آنان به حدی بود که مردم کردستان آنها را از خود می دانستند و دوستی عمیقی در بین آنان ایجاد شده بود . ناصر کاظمی توفیق حضور یافت و به دیدن معبود شتافت . ابراهیم در پست فرماندهی عملیات ها به خدمت مشغول و پس از مدتی بدلیل لیاقت و کاردانی که از خود نشان داد به فرماندهی سپاه پاوه برگزیده شد . از سال هزار و سیصد و پنجاه و نه تا سال هزار و سیصد و شصت ، بیست و پنج عملیات موفقیت آمیز جهت پاکسازی روستاهای کردستان از ضد انقلاب انجام شد که در طی این عملیاتها درگیری هایی نیز با دشمن بعثی بوقوع پیوست .

محمدابراهیم تحصیلات خود را در شهرضا و اصفهان تا فارغ التحصیلی از دانشسرای این شهر ادامه داد و در سال ۱۳۵۴ به سربازی اعزام شد . فرمانده لشکر او را مسوول آشپزخانه کرد . ماه مبارک رمضان از راه رسید . ابراهیم به بچه ها خبر داد کسانیکه روزه می گیرند می توانند برای گرفتن سحری به آشپزخانه بیایند . سرلشکر ناجی فرمانده گردان از این موضوع مطلع شد و او را بازداشت کرد . پس از اتمام بازداشت ابراهیم باز هم به کار خود ادامه داد . خبر رسید که سرلشگر ناجی قرار است نیمه شب برای سرکشی به آشپزخانه بیاید . ابراهیم فکری کرد و به دوستان خود گفت باید کاری کنیم که تا آخر ماه رمضان نتواند مزاحمتی برای ما ایجاد کند . کف آشپز خانه را خوب شستند و یک حلب روغن روی آن خالی کردند . ساعتی بعد صدایی در آشپزخانه به گوش رسید، فرمانده چنان به زمین خورده بود که تا آخر ماه رمضان در بیمارستان بستری شد . استخوان شکسته او تا مدتها عذابش می داد .

● معلم فراری

دانش آموزان مدرسه در گوشی باهم صحبت می کنند.

بیشتر معلم ها به جای اینکه در دفتر بنشینند و چای بنوشند، در حیاط مدرسه قدم می زنند و با بچه ها صحبت می کنند. آنها این کار را از معلم تاریخ یاد گرفته اند. با این کار می خواهند جای خالی معلم تاریخ را پر کنند.

معلم تاریخ چند روزی است فراری شده. چند روز پیش بود که رفت جلوی صف و با یک سخنرانی داغ و کوبنده، جنایت های شاه و خاندانش را افشاء کرد و قبل از اینکه مأمورهای ساواک وارد مدرسه شوند، فرار کرد.

حالا سرلشکر ناجی برای دستگیری او جایزه تعیین کرده است.

یکی از بچه ها، در گوشی با ناظم صحبت می کند. رنگ ناظم از ترس و دلهره زرد می شود. درحالی که دست و پایش را گم کرده، هول هولکی خودش را به دفتر می رساند. مدیر وقتی رنگ وروی او را می بیند، جا می خورد.

ـ چی شده، فاتحی؟

ناظم آب دهانش را قورت می دهد و جواب می دهد: « جناب ذاکری، بچه ها ... بچه ها ... »

ـ جان بکن، بگو ببینم چی شده؟

ـ جناب ذاکری، بچه ها می گویند باز هم معلم تاریخ ...

آقای مدیر تا اسم معلم تاریخ را می شنود، مثل برق گرفته ها از جا می پرد و وحشت زده می پرسد : « چی گفتی، معلم تاریخ؟! منظورت همت است؟»

ـ همت باز هم می خواهد اینجا سخنرانی کند.

ـ ببند آن دهنت را. با این حرف ها می خواهی کار دستمان بدهی؟ همت فراری است، می فهمی؟ او جرأت نمی کند پایش را تو این مدرسه بگذارد.

ـ جناب ذاکری، بچه ها با گوش های خودشان از دهن معلم ها شنیده اند. من هم با گوش های خودم از بچه ها شنیده ام.

آقای مدیر که هول کرده، می گوید : « حالا کی قرار است، همچین غلطی بکند؟»

ـ همین حالا!

ـ آخر الان که همت اینجا نیست!

ـ هرجا باشد، سر ساعت مثل جن خودش را می رساند. بچه ها با معلم ها قرار گذاشته اند وقتی زنگ را می زنیم بجای اینکه به کلاس بروند، تو حیاط مدرسه صف بکشند برای شنیدن سخنرانی او.

ـ بچه ها و معلم ها غلط کرده اند. تو هم نمی خواهد زنگ را بزنی. برو پشت بلندگو، بچه ها را کلاس به کلاس بفرست. هر معلم که سر کلاس نرفت، سه روز غیبت رد کن. می روم به سرلشکر زنگ بزنم. دلم گواهی می دهد امروز جایزه خوبی به من و تو می رسد!

ناظم با خوشحالی به طرف بلندگو می رود.

از بلندگو، اسم کلاس ها خوانده می شود. بچه ها به جای رفتن کلاس، سرصف می ایستند. لحظاتی بعد، بیشتر کلاس ها در حیاط مدرسه صف می کشند.

آقای مدیر میکروفون را از ناظم می گیرد و شروع می کند به داد و هوار و خط و نشان کشیدن. بعضی از معلم ها ترسیده اند و به کلاس می روند. بعضی بچه ها هم به دنبال آنها راه می افتند. در همان لحظه، در مدرسه باز می شود. همت وارد می شود. همه صلوات می فرستند.

همت لبخندزنان جلوی صف می رود و با معلم ها و دانش آموزان احوال پرسی می کند. لحظه ای بعد با صدای بلند شروع می کند به سخنرانی.

خبر به سرلشکر ناجی می رسد. او ، هم خوشحال است و هم عصبانی. خوشحال از اینکه سرانجام آقای همت را به چنگ خواهد انداخت و عصبانی از اینکه چرا او باز هم موفق به سخنرانی شده!

ماشین های نظامی برای حرکت آماده می شوند. راننده سرلشکر، در ماشین را باز می کند و با احترام تعارف می کند. سگ پشمالوی سرلشکر به داخل ماشین می پرد. سرلشکر در حالی که هفت تیرش را زیر پالتویش جاسازی می کند سوار می شود. راننده ، در را می بندد. پشت فرمان می نشیند و با سرعت حرکت می کند. ماشین های نظامی به دنبال ماشین سرلشکر راه می افتند.

وقتی ماشین ها به مدرسه می رسند، صدای سخنرانی همت شنیده می شود. سرلشکر از خوشحالی نمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد. ازماشین پیاده می شود، هفت تیرش را می کشد و به مأمورها اشاره می کند تا مدرسه را محاصره کنند.

عرق سر و روی همت را گرفته. همه با اشتیاق به حرف های او گوش می دهند.

مدیر با اضطراب و پریشانی در دفتر مدرسه قدم می زند و به زمین وزمان فحش می دهد. در همان لحظه صدای پارس سگی او را به خود می آورد. سگ پشمالوی سرلشکر دوان دوان وارد مدرسه می شود.

همت با دیدن سگ متوجه اوضاع می شود اما به روی خودش نمی آورد. لحظاتی بعد، سرلشکر با دو مأمورمسلح وارد مدرسه می شود.

مدیر و ناظم، در حالی که به نشانه احترام دولا و راست می شوند، نفس زنان خودشان را به سرلشکر می رسانند و دست او را می بوسند. سرلشکر بدون اعتناء، درحالی که به همت نگاه می کند، نیشخند می زند.

بعضی از معلم ها، اطراف همت را خالی می کنند و آهسته از مدرسه خارج می شوند. با خروج معلم ها، دانش آموزان هم یکی یکی فرار می کنند.

لحظه ای بعد، همت می ماند و مأمورهایی که او را دوره کرده اند. سرلشکر از خوشحالی قهقه ای می زند و می گوید : « موش به تله افتاد. زود دستبند بزنید، به افراد بگویید سوار بشوند، راه می افتیم. »

همت به هرطرف نگاه می کند، یک مأمور می بیند. راه فراری نمی یابد. یکی از مأمورها، دستهای او را بالا می آورد. دیگری به هردو دستش دستبند می زند.

همت می نشیند و به دور از چشم مأمورها، انگشتش را در حلقومش فرو برده، عق می زند. یکی از مأمورها می گوید: « چی شده؟ »

دیگری می گوید: « حالش خراب شده. »

سرلشکر می گوید: « غلط کرده پدرسوخته. خودش را زده به موش مردگی. گولش را نخورید ... بیندازیدش تو ماشین، زودتر راه بیفتیم. »

همت باز هم عق می زند و استفراغ می کند. مأمورها خودشان را از اطراف او کنار می کشند. سرلشکر درحالی که جلوی بینی و دهانش را گرفته، قیافه اش را در هم می کشد و کنار می کشد. با عصبانیت یک لگد به شکم سگ می زند و فریاد می کشد: « این پدرسوخته را ببریدش دستشویی، دست وصورت کثیفش را بشوید، زودتر راه بیفتیم. تند باشید. »

پیش از آنکه کسی همت را به طرف دستشویی ببرد، او خود به طرف دستشویی راه می افتد. وقتی وارد دستشویی می شود، در را از پشت قفل می کند. دو مأمور مسلح جلوی در به انتظار می ایستند.

از داخل دستشویی، صدای شرشر آب و عق زدن همت شنیده می شود. مأمورها به حالتی چندش آور قیافه هایشان را در هم می کشند.

لحظات از پی هم می گذرد. صدای عق زدن همت دیگر شنیده نمی شود. تنها صدای شرشر آب، سکوت را می شکند. سرلشکر در راهرو قدم می زند و به ساعتش نگاه می کند. او که حسابی کلافه شده، به مأمورها می گوید: « رفت دست وصورتش را بشوید یا دوش بگیرد ؟ بروید تو ببینید چه غلطی می کند. »

یکی ازمأمورها، دستگیره در را می فشارد، اما در باز نمی شود.

ـ در قفل است قربان!

ـ غلط کرده، قفلش کرده. بگو زود بازش کند تا دستشویی را روی سرش خراب نکرده ایم.

مأمورها همت را با داد و فریاد تهدید می کنند، اما صدایی شنیده نمی شود. سرلشکر دستور می دهد در را بشکنند. مأمورها هجوم می آورند، با مشت و لگد به در می کوبند و آن را می شکنند. دستشویی خالی است، شیر آب باز است و پنجره دستشویی نیز !

سرلشکر وقتی این صحنه را می بیند، مثل دیوانه ها به اطرافیانش حمله می کند. مدیر و ناظم که هنوز به جایزه فکر می کنند، در زیر مشت و لگد سرلشکر نقش زمین می شوند.

و همت به روایت آوینی

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:33  توسط سجاد محمدی  | 

زندگی نامه امام زمان-مهدی (عج)

بسم الله الرحمن الرحیم


 " اللهم کن لولیک الحجـة بن الحسـن صلواتک علیه و علی آبائـه فی هذه السـاعه و فـی کل  ساعة ولیاً و حافظاً وقائداً وناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا  و تمتعه


فیها طویلا " 


                                                                 


محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف  صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.


تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسکری (ع) خبر آن را تنها به عده ای از شیعیان داده بود. حضرت در سال ٢٦٠ هـ ق پس از وفات پدر به امامت رسید. امامت ایشان بنا به حدیثهای بسیاری بود که از پیامبر (ص) و امامان پیشین روایت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنکه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت این بود که خلیفه های عباسی تصمیم به کشتن او داشتند.


 بنا به اخبار و روایات شیعه غیبت آن حضرت دو بار صورت گرفته است. دوران غیبت نخست را که تا سال 329 هـ ق ادامه داشت دوران غیبت صغرا یا دوره نیابت خاصه می نامند. در این سالها امام  به وسیله چهار نفر از نمایندگان خاص خود با شیعیان ارتباط داشت. این چهار تن که آنان را نواب اربعه (نایبان چهارگانه) می خوانند عبارتند از:


 ١- عثمان بن سعید بن عمری، از یاران امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) او به دستور امام حسن عسکری تا پایان عمر نایب امام زمان (عج) بود.


٢- ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید، از شاگردان یاران امام حسن عسکری که پس از مرگ از پدرش، عثمان بن سعید بن عمری، نیابت امام زمان (عج) را به عهده گرفت، او در سال ۳۰۴ یا ۳۰٥ هـ ق در بغداد درگذشت.


 ۳- حسین بن روح نوبختی که دستیار محمدبن عثمان بن سعید بود و پس از مرگ وی نیابت امام را به عهده گرفت و در سال ۳۲٦ در بغداد درگذشت.


 ٤- علی بن محمد سُمری که بنا به وصیت حسین بن روح نوبختی نایب امام شد و در حدود دو سال رابط امام و شیعیان بود. او در نیمه شعبان ۳٢۹ در بغداد درگذشت.


 ـ با مرگ علی بن محمد سمری دوره غیبت صغرا یا نیابت خاصه پایان یافت و دومین دوره غیبت آن حضرت، یعنی دوران غیبت کبری، آغاز شد. این دوره تا ظهور امام زمان ادامه خواهد یافت. آخرین نامه و دستوری که سمری از امام زمان دریافت نمود به مضمون ذیل نقل شده است:


ـ «بسم الله الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری خدا اجر برادران ترا در مصیبت تو بزرگ گرداند. تو بعد از شش روز خواهی مرد. پس خود را آماده کن و به احدی برای جانشینی خود وصیت نکن. زیرا غیبت تامه آغاز می شود و دیگر ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خدای تعالی و آن بعد از طول زمان و قساوت قلبها و پر شدن زمین از جور خواهد بود. زود باشد که در بین شیعیان کسانی بیایند که ادعای مشاهده کنند، هر کس مدعی مشاهده من قبل از خروج سفیانی و صیحة آسمانی بشود کذاب و مفتری است. و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.»


ـ دوره غیبت کبری را دوران نیابت عامه نیز می نامند. نیابت عامه به این معنی است که در این دوره راهنمایی شیعیان به عهده فقهایی عالم از شیعیان است، که دارای شرایط تعیین شده برای راهنمایی هستند. در این دوره کسی مستقیماً از طرف امام زمان (عج) برای نیابت تعیین نمی شود.


ـ سبب واقعی پنهان شدن امام زمان (عج) از چشم مردمان در حدیثها بیان نشده است. حتی گروهی گفته اند علت غیبت بعد از ظهور امام زمان (عج) آشکار خواهد شد. اما از دلائل مهم غیبت، حفظ وجود امام از گزند دشمنان به فرمان خدا برای مصلحت اسلام و مسلمانان است. گذشته از این، غیبت امام زمان (عج) فقط از نظر ظاهری  است و از نظر معنوی رابطه او با مردم قطع نشده است.


در حدیثی از پیامبر (ص) درباره دوره غیبت امام زمان (عج) نقل شده، آمده است که ایشان مانند خورشید پنهان شده در پس ابر است که دیده نمی شود، اما انوارش به زمین می رسد وبه آن سود می رساند، همه مسلمانان، به دلیل حدیث هایی که از پیامبر (ص) روایت شده است، معتقدند که مهدی (عج) روزی ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. امام تنها شیعیان هستند که به امامت او در دوران غیبت نیز معتقدند.....


ـ در دوران غیب کبری افراد بسیاری ادعای مهدویت کرده اند از جمله غلام احمد قادیانی، موسس فرقه قادیانی هند در ۱٢۳٥ هـ ق، سید علی محمد شیرازی معروف به سید باب، موسس فرقه بابیان در ایران، که به سال 1266 هـ ق در تبریز کشته شد و محمد احمد معروف به مهدی سودانی که در ۱۳۰٢ هـ ق (۱٨٨۱ م) در سودان بر ضد استعمارگران انگلیسی قیام کرد.....  


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:30  توسط سجاد محمدی  | 

::. نگاهی به عالم بعد از مردن .:: مرگ مانند غروب خورشید است. وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگ نیز طلوع می کند و در واقع خورشی هیچ گاه غروب نمی کند. به همین ترتیب مرگ فقط یک توهم و مانند خواب است. آنچه در این دنیا مرگ تلقّی می شود در دنیای دیگر نیز تولد است، پس زندگی نهایتی ندارد

امروز می خوام یکم درباره ی بهشت بنویسم. مطمئنم که همه ی کسایی که این مطالب رو درباره ی بهشت بخونن، بسیار محو اونا می شن و کسایی هم هستند که بخاطر دستیابی به این نعمتها در این دنیای زور گذر به دستورات خدا گوش کردند. البته این رو هم بگم که نعمتهای بهشتی و لذّت استفاده از آنها ره نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و این نعم غیر قابل وصفند و آنچه من در اینجا آوردم نگاهی به گوشه ای از آنهاست. بخونید ضرر نداره: در بهشت شما هر چیزی که آرزو کنید فوری برایتان محیا می شود ، مثلا" در آنجا هیچ بارانی نیست امّا اگر آرزو کنید باران می بارد بطوری که فقط شما آن را احساس می کنید و شخص کنارتان آن را احساس نمی کند مگر آنکه او هم آرزوی باران کند. در بهشت مسافت بی معناست و روح هر اندازه که بخواهد می تواند مقصد را بپیماید و در بهشت خستگی و احساس خواب نیز بی معنا می باشد. آیا می دانید روح در عالم اختری چگونه مقام خود را پیدا می کند؟ در آنجا هیچ پلیسی وجود ندارد که ما را راهنمایی کند. روح به هرجا که می خواهد می تواند برود. امّا در اینجا یک محدودیتی وجود دارد که موجب تفاوت انسانها می شود و آن هم این است که اگر روحی به طبقه ای بالاتر از آنچه لایق آن است برود، چشم او قادر به مشاهده ی نور و زیبایی آنجا نمی باشد و او در آنجا احساس خفگی می کند  .......... در مورد دوزخ و جهنم هم مطالب زیدی برای گفتن دارم که به چندتا از آن ها اشاره می کنم. آیا می دانید اگر لباس یکی از اهالی جهنم را بر فراز آسمان های زمینی که اکنون در آن ساکنیم بیندازند همه ی مردم از بوی بد آن هلاک می شوند؟ و آیا میدانید اگر تکه ای از سنگ های جهنم را بر روی زمین بیندازند تمام کره ی زمین ذوب می شود؟ و... .

  مطالب بسیار زیاد و جالب دیگری در مورد بهشت و دوزخ و عالم اختری و روح و ... دارم .اگه می خوایند تو نظرها به من بگین تا اون را هم تایپ کنم و در اختیارتون بزارم. خدانگهدار.

 

بعد از ترک جسم و مواجه شدن با آن شخص نورانی، کوچکترین کارهایی را که از زمان کودکی تا به حال انجام داده ایم، به صورت تصویری کلّی نمایش داده می شود. گویی باید تماشاچی فیلم زندگی خود و شاهد تمام جزئیات آن باشید.آن لحظه را تجسّم کنید. ممکن است کارهای بسیاری در خفا انجام داده باشیم که هیچ کس از آن مطّلع نباشد. امّا وقتی این کارها را می بینیم از حس پشیمانی و ندامت لبریز می شویم.راستی چرا الآن کاری کنیم که روزی از انجام دادن آن پشیمان شویم؟ مطمئن باشید که از کوچکترین کارهایتان حسابرسی می شود. به گفته ی پیامبر هر کسی از روی ستم تازیانه ای بر شخصی بزند حتما" در روز قیامت قصاص(مجازات) خواهد شد. بیایید در این دنیای زود گذر و یا در واقع در این آزمایشگاه خوب ظاهر شویم و کاری نکنیم که بعدا" از آن پشیمان شویم. این را از یاد نبرید که زندگی انسان در این جهان بسیار محدود  و زندگی در جهان آخرت جاودانه و بی پایان است. لطفا" این را یک شوخی تلقّی نکنید و جدی بگیرید.

من از بعضی دوستانم شنیدم ام که من آنقدر گناه دارم که آب از سرم گذشته و با توبه کردن کارم درست نمی شه.من نمی دانم که شما چگونه آدمی هستید. امّا من توبه را به شما توصیه می کنم. زیرا که این دنیا زور گذر است و خدای شما بسیار بخشنده. پس اگر توبه ی شما خالصانه و بدون غرض باشد خداوند منّان می پذیرد. در این خصوص می خواهم داستانی را که در مورد توبه کردن جوان گناهکار (در کتاب منازل الآخرة) آمده است برایتان بنویسم:روزی یکی از اصحاب پیامبر به نزد ایشان رسید و گفت که جوانی را دیدم که مانند مادر فرزند از دست داده می گریست. پیامبر گفتند که او را نزد من بیاورید. هنگامی که آن جوان در حال گریه آمد پیامبر به او گفتند: چرا گریه می کنی؟ او گفت: چگونه نگریم که من گناهان بسیار زیادی انجام داده ام. پیامبر فرمودند: مگر به خدا شرک آورده ای و یا کسی را به نا حق کشته ای؟ جوان در جواب گفت که هیچ یک از این دو کار را انجام نداده است. حضرت فرمود: خداوند گناهانت را می آمرزد اگر مانند کوه ها باشد در عظمت.او در جواب گفت: گناهان من از آنها بزرگتر است.حضرت فرمود: خداوند گناهانت را می آمرزد اگر چه مثل آسمان ها و ستارگان و مثل عرش و کرسی باشد.جوان گفت: از آن ها نیز بزرگتر ایت.پیامبر در حالت غضبناکی فرمود: ای جوان گناهان تو عظیم تر است یا پروردگارت؟!جوان گفت: منزه است پروردگار من و هیچ چیز از او بزرگتر نیست.پیامبر فرمودند: ای جوان یکی از گناهانت را بگو.گفت: 7 سال بود که قبر ها را شکافته و کفن مرده ها را می دزدیدم. پس دختری از انصار مرد و او را دفن کردند. کفن او را درآورده و او را عریان در قبرستان گذاشته و رفتم. ناگهان شیطان مرا وسوسه کرد و در گوشم زمزمه کرد که آیا سفیدی بدنش را ندیدی؟ آیا فربهی رانش را ندیدی؟ پس برگشتم و با او وطی کردم.حضرت فرمود: دور شو ای فاسق. که می ترسم به آتش تو بسوزم و چه نزدیکی تو به جهنّم.جوان خجالت زدهاز آنجا بیرون رفت.بعد به بازار مدینه آمد و توشه گرفت و به یکی از کوهای مدینه رفت و لباس گرم و بدی پوشید و مشغول عبادت شد و دستهایش را بر گرد زنجیر کرد و فریاد می زد: ای پروردگار من اینک بنده ی توست که در خدمت تو آمده و دستش را در گردن زنجیر کرده است.پروردگاره تو مرا می شناسی و گناه مرا می دانی پس مرا ببخش که تو بر هر کاری قادری... .او تا چهل شبانه روز این را می گفت و می گریست و درندگان و حیوانات و پرندگان که بر دور او حلقه زده بودند نیز به حال او می گریستند. خلاصه این جوان روز ها و ماه ها را این گونه سپراند و به این دعا استقامت ورزید و بسیار بسیار گریه کرد و در حال توبه خاک بر سرش می نهاد. تا روزی رسید که از طرف خداوند آیه ای بر قبولی توبه ی او نازل شد(سوره ی آل عمران آیه ی 135).چون این آیه نازل شد حضرت بیرون آمد و در حالی که این آیه را می خواندند تبسم کرده بودند و از حال آن جوان خبر گرفتند. اصحاب متوجه شدند که او به بالای کوه رفته و دیدن که او میان دو سنگ ایستاده و دستها را بر گردن بسته و رویش از حرارت آفتاب سوخته است. او هنوز مشغول گریه کردن و طلب آمرزش بود که پیامبر رسید و خاک ها را از سرش دور کرد و به او گفت : ای جوان خداوند تو را از آتش جهنم دور گردانید. و پیامبر به او بهشت را بشارت فرمود.

 ***

  حالا دیدی آب از سرت نگذشته!!! بدون که اگر گناهان تو مثل این جوان از آسمان ها و عرش بزرگ تر باشه، خداوند بخشنده تو  و گناهانت رو می بخشه ،،،، به شرطی که یک عزه راسخ و اراده ی پایبند داشته باشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:26  توسط سجاد محمدی  | 

در انتظار او

در انتظار خورشید (حقوق حضرت مهدی)(عج)

«و اَعِنّا عَلی تأدیةِ حقوقه الیه؛ پروردگارا! ما را بر ادای حقوق آن حضرت یاری فرما».

حق وجود و هستی

خداوند به برکت وجود حضرت حجت(عج) و دیگر امامان معصوم علیهم السلام ، لباس وجود بر قامت موجودات پوشانده است. امام مهدی(عج) در یکی از نامه های خویش می نویسد: «همانا ماساخته شده پروردگارمان هستیم و مخلوقات دیگر بعد از ما دست پرورده مایند». امام و پدران بزرگوارش، واسطه رساندن فیوضات الهی بر دیگر آفریده ها هستند. در دعای شریف ندبه می خوانیم: «کجاست آن وسیله ای که فیوضات آسمان را به اهل زمین می رساند». رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمود: «اگر ما نبودیم، خداوند نه آدم را می آفرید نه حوا را، و نه بهشت و جهنم را، و نه آسمان و زمین را». بقای جامعه بشری و ثبات و قرار زمین و اهل آن به وجود ولی حق است که به منزله مدار و محور زمین و اهل آن است و اگر نباشد آنها هم از میان می روند.

حق خویشاوندی با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

خداوند در قرآن، مزد تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را مهربانی با خویشاوندانش اعلام می دارد. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه 23 شوری فرمود: «مراد از خویشاوندان در این آیه، امامان هستند و این موّدت هم به واسطه صفات و ملکات والای آنهاست که موجب قرب آنان می گردد». قرابت، پیوستگی و خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که صاحب رسالت و نبوت است و پرتو نورش، فرزندان معصومش را فرا گرفته، حقی است که مردمان هر یک از دوران ها باید در مورد امامان خویش رعایت کنند. در حدیث ندای حضرت مهدی(عج) به هنگام ظهور آمده است که حضرت در آغاز قیام جهانی اش، بر دیوار خانه خدا تکیه می زند و سخنرانی تاریخی و جاودانه خویش را آغاز می کند و می فرماید: «از شما می خواهم مرا یاری کنید. شما را به خدا و حق رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و حق خودم بر شما که مرا بر شما حق قرابت و خویشاوندی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است، به یاری ام بشتابید».

حق واسطه نعمت

تمام استفاده هایی که به مردم می رسد، به برکت وجود امام آن زمان است. امام صادق علیه السلام فرمود: «به برکت ما، درختان بارور می گردد، میوه ها می رسد، نهرها جاری می شود و باران از آسمان می بارد و گیاه از زمین می روید. به عبادت ما خداوند پرستش می شود و اگر ما نبودیم، خدا عبادت نمی شد». تمام بهره هایی که به خلق خدا می رسد، از برکات وجودی امام زمان(عج) بوده، بهره برداری از وجود آن حضرت در زمان غیبت، مانند استفاده انسان از خورشید پس ابر است. وجود امام، از بزرگ ترین نعمت های الهی است؛ زیرا اصلِ دیگر نعمت های ظاهری و باطنی است. حضرت مهدی(عج) از سویی واسطه رسیدن نعمت های الهی به بندگان است و از سویی خود، نعمت است. امام علی علیه السلام در تفسیر آیه 28 سوره ابراهیم فرمود: «ما آن نعمت هستیم که خداوند به بندگانش عنایت کرده و خوشبختی آنان که روز قیامت رستگار می شوند، به سبب ماست.»

حق هدایت و تعلیم

تمام هدایت ها برای مردم به وسیله نور هدایت امامان معصوم علیهم السلام صورت می گیرد؛ زیرا آنان راسخین در علم اند. در روایات نیز به مردم توصیه شده که برنامه تربیتی، اخلاقی و سازنده زندگی را از این بزرگواران که واسطه بین خالق و مخلوق اند فرا گیرند. خداوند متعالی آنان را اهل ذکر معرفی می کند و به مردمان دستور می دهد تا هر چه می خواهند، از خاندان وحی بپرسند. مهدی و هادی، از القاب حضرت ولی عصر(عج) است؛ مهدی یعنی هدایت شده و هادی یعنی هدایت کننده. امام صادق علیه السلام در معنای مهدی فرمود: «مهدی، کسی است که مقام هدایت یافتنش به جایی رسیده که می تواند از طرف خداوند در مقام هدایت کردن برآید».

حق امام و پیشو

امام به معنای پیشوا و مقتداست و در اصطلاح شیعه، پیشوایِ معصوم و منصوب از سوی خداست که مقام ریاست همگان را بر عهده دارد. امام از آن جهت که بر مردمان ولایت دارد، دارای حقی است که مردمان باید آن را رعایت کنند. امام باقر علیه السلام فرمود: «حق امام این است که مردم فرمان او را بشنوند و اطاعت کنند». امام علی علیه السلام نیز فرمود: «مهم ترین چیزی که خداوند آن را از جمله حقوق، فرض کرده، حق والی و زمامدار بر رعیت است». همچنان که در یکی از بندهای دعای ندبه می خوانیم: «پروردگارا! مرا در تلاش برای فرمانبرداری از او ـ امام زمان ـ و دوری از نافرمانی اش یاری فرما». پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام در تمام امور از بندگان و دیگر آفریده ها برتر و شایسته تر هستند.

حق پدر بر فرزند

همان گونه که فرزند از پدر به وجود می آید، شیعیان هم از باقی مانده گِل خاندان وحی آفریده شده اند. امام باقر علیه السلام می فرماید: «به تحقیق خداوند ما را از اعلی علیین آفرید و دل های شیعیان ما را از خمیر مایه خلقت ما به وجود آورد. پس دل های آنها در هوای ماست؛ زیرا آنها نیز از آنچه ما آفریده شده ایم آفریده شده اند». امامان معصوم علیهم السلام پدران مهربان و دل سوز مردمان هستند. امام رضا علیه السلام فرمود: امام، همدم، رفیق و پدر مهربان است». امام صادق علیه السلام نیز در تفسیر آیه «أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ» می فرماید: «اصل آن درخت پاکیزه، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، شاخه آن امیرمؤمنان علیه السلام ، میوه آن، حسن و حسین علیهماالسلام و نُه تن از فرزندان حسین علیه السلام ، شاخه های کوچک تر آن اند و شیعه برگ های آن درخت به شمار می آید».

معرفت به مقام والای حضرت

باید قبل از قیام حضرت مهدی(عج) او را شناخت و از او پیروی کرد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خوشا به سعادت کسی که مهدی ما را قبل از قیامش بشناسد و به او اقتدا کند. دوست او را دوست بدارد و از دشمن او بیزاری بجوید و امامان قبل از او را نیز ولی و سرپرست خود بشناسد. این چنین افرادی دوستان من هستند و دوستی و مهر مرا به خود جلب کرده اند و گرامی ترین امت نزد من به شمار می آیند». امامان، همه از یک نور و یک ریشه اند و همه معلمان قرآن و اسلام اند. باید به همه آن بزرگواران معتقد بود و معرفت واقعی همین است که در برابر اوامر آنها تسلیم باشیم و به فرمان های آنها عمل کرده، ایشان را الگوی خود قرار دهیم. اهمیت شناخت امام تا بدان جاست که امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس شبی را صبح کند در حالی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت می میرد».

پیروی

اطاعت، اساس نزدیکی و قرب است؛ چه در مورد خداوند و چه در خصوص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام . اطاعت آگاهانه به این است که فرد در برابر اوامر و فرمان های خدا و پیشوایان دینی، تسلیم محض باشد. تا معرفت و شناخت حاصل نشود، محبت و عشقی نخواهد بود و بر اساس عشق و محبت است که اطاعت و فرمانبرداری مطرح می شود. اطاعت به همراه معرفت و محبت، انسان را در برابر ولی معصوم تسلیم می کند. امام صادق علیه السلام فرمود: «ما، اساس هر خوبی و خیری هستیم و هر چه نیکی است، از ماست. دشمنان ما هم، ریشه و اصل هر شر و بدی هستند و هر چه پلیدی و زشتی است از شاخه های شجره خبیثه آنهاست. دروغ گفته است کسی که می پندارد با ماست، در حالی که به گواهی اعمال زشتش به فروع غیر ما وابسته است و از پیوند خوردگان به درخت ناپاک دشمنان ما شمرده می شود».

زمان های خاص یاد کردن حضرت

بعضی از زمان ها، پیوستگی ویژه ای با حضرت ولی عصر(عج) دارد و این خود سبب می شود دوستداران حضرت، در بزرگداشت این زمان ها بکوشند و در تکریم آن کوتاهی نکنند. از جمله اینها، شب نیمه شعبان، سالروز ولادت پر سعادت آن حضرت است. این شب، شب رحمت و نزول برکات آسمانی است و همچون شب های قدر، احیا داشتن آن مستحب است. شب و روز جمعه، از دیگر زمان هایی است که باید علاقه مندان به امام زمان(عج) در این زمان مبارک، یاد آن حضرت را گرامی بدارند. در این روز، زیارت آن حضرت و دعا برای تعجیل فرج او مستحب است؛ زیرا براساس برخی روایات و زیارات، امید ظهور آن حضرت در روز جمعه، بیش از دیگر روزهاست. چنان که از زیارت حضرت در روز جمعه برمی آید، در این روز افزون بر یاد امام زمان(عج)، باید در انتظار فرج بوده و صبح با امید ظهور ولی امر و دیدار امام سر از خواب برداشت.

مکان های خاص یاد کردن حضرت

همان گونه که دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی(عج) در زمان های مخصوص تأکید شده، در مکان های معیّنی نیز این مسئله، مورد تأکید پیشوایان دینی قرار گرفته است. حرم مطهر امام عسکری، امام هادی و مادر حضرت ولی عصر علیهم السلام در شهر سامراء، از جمله این مکان هاست. سرداب مقدس سامراء، که غیبت کبری از آنجا آغاز شده است نیز از دیگر مکان های مقدس و محترمی است که عاشقان امام بدان تبرک می جویند. مسجد مقدس جمکران، یکی دیگر از مکان های مقدس و منسوب به امام عصر(عج) و بسیار مورد توجه مردم مسلمان ایران و دیگر عاشقان حضرت است که در آنجا با توسل و دعا و مناجات به درگاه خداوند تمسک می جویند.

ادای حقوق مالی

از جمله حقوق امام زمان(عج)، حقوق مالی آن حضرت است که بر عهده صاحبان ثروت و مکنت قرار دارد؛ حقی که از جمله فروع دین نیز شمرده شده است. هر فرد باید برای خود حساب مالی سالیانه داشته باشد و در پایان هر سال، به حساب مالش برسد و اگر مازاد بر مخارج زندگی خود داشت، خمس یعنی 51 آن را به دست نایبان عام آن حضرت رسانده یا با اجازه و اذن نواب عام به مصرف برساند. امام زمان(عج) در توقیعی فرمود: «هر کس تقوای پروردگارش را پیشه کند و از آنچه به عنوان حق شرعیه ـ خمس و زکات ـ برعهده دارد به مستحقانش بپردازد، از فتنه های باطل کننده دین و دنیا در امان خواهد بود». امام(عج) در توقیعی دیگر فرمود: «و اما اموالتان (خمس و زکات) را قبول نمی کنیم، مگر برای اینکه شما را پاک و تزکیه کنیم». ژرف اندیشی در سخنان امام، فلسفه پرداخت خمس و زکات را روشن می کند.

احترام به منسوبان به حضرت

از جمله حقوق امام زمان(عج) این است که کسانی را که منتسب به آن حضرت هستند، محترم شمرده و به خاطر امام زمان(عج) برای آنها احترام خاصی در نظر گرفت؛ حال آن شخص، به امام زمان(عج) نسبت جسمانی داشته باشد مانند سادات یا نسبت روحانی مانند عالمان، مجتهدان و فقیهان که نمایندگان امام هستند یا طلاب علوم دینی که سربازان آن حضرت به شمار می آیند یا مؤمنان که همواره یاد ایشان را در بین مردم زنده نگه می دارند. احترام به تمامی این افراد، احترام به امام زمان(عج) است. همان گونه که اطاعت از امام حقی است که مردمان هر زمان بایستی در رعایت آن بکوشند. پیروی از نایب امام نیز از جمله حقوق امام شمرده می شود که لازم است در رعایت و اجرای آن کوشش شود؛ چنان که امام مهدی(عج)، خود، شیعیان را به این امر توصیه کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:23  توسط سجاد محمدی  | 

ظاهر و باطن در قرآن

رابطهی ظاهر و باطن را در قرآن توضیح دهید؟

ظاهر و باطن در لغت

ظاهر از ریشهی «ظَهَر» گرفته شده و به معنای حاصل شدن و به دست آمدن چیزی است بر روی زمین، بیآن که از دیدهها پنهان باشد. باطن نیز به چیزی گفته میشود که در نهان و بطن زمین پدید میآید. در فرهنگ قرآن به هر چیز قابل دیدن و آشکار، ظاهر و به امور پنهانی، باطن گفته میشود، مانند: امور دنیوی و اخروی.([1])

ظاهر و باطن در اصطلاح اهل تفسیر

به چهرهی عمومی الفاظ قرآن که برای همه گشاده است، ظاهر میگویند. همچنین به چهره یا چهرههای دیگر که تنها اندیشمندان (راسخان در علم) و تشنگان حق و پویندگان راه، آن را درمییابند، باطن میگویند.([2]) به بیان دیگر، معنای ظاهری همان مدلول مستقیم آیه است که معنایی ساده برای فهم عامهی مردم در هر زمان و مکان است، ولی باطن (یا بطون) نوعی دلالت غیرمستقیم است که برای افراد خاص روشن است.

l رابطهی ظاهر و باطن

1. ظاهر قرآن، چهرهی عمومی آن است که همگان (آنان که با قواعد عربی آشنا هستند) به آن راه دارند، ولی باطن قرآن، چهرهی خصوصی است که جز برای زبدگان، خواص و راسخان در علم، آشکار نمیشود.

2. ظاهر قرآن، شاخه است و باطن، اصل و ریشه. چون قرآن کریم به صورت تجلّی است نه تجافی (جا خالی کردن)، در عین حال که نازل شده است و ظاهر آن در دست همگان قرار دارد، اصل آن نزد متکلم و معلم آن ـ خداوند سبحان ـ به همان وجود بسیط و تجرّد کامل، وجود دارد. این مرحلهی اصلی (و باطن) به منزلهی امّالکتاب بوده و مرحله فرعی و ظاهر به آن متکی است. همگان به آن مقام محجوب راهی ندارند; زیرا جز پاکان را بدان راهی نیست.([3])

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)یکی از پاکان است که در مرحلهی تنزیل، ظرف وجود قرآن است و در مقام مکنون نیز آن را دیدار کرده و به باطن آن راه یافته است.([4]) پس ظاهر متکی به باطن است([5]) و ظاهر، راهی است برای رسیدن به باطن. بنابراین، ظاهر در طول باطن است نه در عرض آن. البته برای رسیدن به هر دو، طهارت لازم است; برای رسیدن به ظاهر، طهارت ظاهری و برای رسیدن به باطن، طهارت قلبی و باطنی.

سخن باورمندان به تکثّر در قرائت متون دینی که به اختلاف نظر دانشمندان و مجتهدان و به تعدّد معانی ظاهری و باطنی آیات قرآن، استدلال کردهاند، درست نیست; زیرا معانی باطن با ظاهر قابل جمع است و در طول هم هستند نه در عرض هم. برای نمونه، در آیهی «لایَمسُّهُ الّا المُطَهَّرُون»،([6]) ظاهر دلالت دارد که مراد، طهارت ظاهری (و وضو) است و باطن میگوید مراد، طهارت باطنی (و روحی) است و این دو باهم تنافی ندارند.

3. ظاهر، معنای لفظی مطابقی و باطن، دلالت التزامی خاص است. در مقدّمه، به این معنی و رابطه اشاره شد و گروهی از مفسّران نیز همین رابطه را پذیرفتهاند. از جمله افرادی که به این نظر باور دارند، میتوان به این موارد اشاره کرد:

الف. نهاوندی: مراد از ظاهر، معنایی است که بر اساس (قواعد ادبی) از دلالت مطابقی یا التزامی ظاهری به دست میآید، ولی معنای باطنی آن است که از طریق دلالت التزامی پنهانی با اشارات و ابهام و لطایف دقیقه به دست میآید.([7])

ب. صدّیق حسن: معنای ظاهری با قواعد عربی از قرآن استفاده میشود، ولی معنای باطنی با علم لدنّی (دانشی که مستقیم از ناحیهی خداوند به اولیاء افاضه میشود) به دست میآید.([8])

ج. علاّمه جنابذی: معنای ظاهر همان است که محسوس است (و بر اساس قواعد عربی استفاده میشود)، ولی مصداقهای روحانی (که از ظاهر الفاظ استفاده نمیشود) به معنای باطنی است.

د. تفسیر نمونه: ممکن است یک آیه، معانی متعددی داشته باشد که از میان آنها یک معنی ظاهر است و معانی دیگر، بطون قرآن هستند که به کمک قرینهها از آن استفاده میشود. به دیگر سخن، باطن، نوعی دلالت التزامی است که برای همه کس جز خواص روشن نیست.([9])

هـ ـ مفتاح السعادة: معنای ظاهری، آن است که بر اساس قواعد عربی از الفاظ قرآن استفاده میشود و معنای باطن را کسانی میفهمند که علم خدایی دارند.

این معنای باطنی باید نشانههای زیر را داشته باشد:

1. مخالف ظاهر نباشد.

2. مخالف قواعد شرع نباشد.

3. با اعجاز قرآن مباین نباشد.

4. با نصوص و روایات موجود دربارهی آیه، مخالف نباشد.([10])

باید دانست خود باطن مراحلی دارد، همچنان که ظاهر، مراتبی دارد. برای روشن شدن این مطلب به عنوان حسن ختام به دو روایت اشاره میشود:

الف ـ امام زینالعابدین(علیه السلام) فرمود:

کتاب خدای عزوجّل مشتمل بر چهار چیز است: عبارات، اشارات، لطایف و حقایق. عبارات، در خور فهم عوام و عموم مردم است; اشارات، مختص خواص و زبدگان; لطایف، ویژهی اولیای الهی و حقایق آن، مخصوص پیامبران الهی است.([11])

هر انسانی به مقدار توان و استعداد خود از آن توشه میگیرد. به همین دلیل، عترت طاهره که عدل همیشگی قرآن کریم هستند، به هر کس به مقدار توان علمیاش، آموزش میدادند.

وقتی تفسیر آیهای از قرآن([12]) از امام صادق(علیه السلام) پرسیده شد، برای «عبدالله بن سنان» گونهای معنی کرد و برای «ذریح محاربی»، گونهی دیگر. آن گاه در بیان راز این تفاوت فرمود:

چه کسی چون ذریح، تحمل اسرار و راهیابی به باطن قرآن را دارد. بنابراین، برخی افراد، بار امانت عبادت قرآن را حمل میکنند و گروهی، بار امانت اشارات قرآن را و بعضی دیگر، بار امانت لطایف آن را و گروه اندکی، بار امانت حقایق آن را.([13])

ب ـ جابر تفسیر آیهای را از امام باقر(علیه السلام)پرسید و حضرت پاسخ دادند. بار دیگر از همان آیه پرسید، حضرت به گونهای دیگر جواب فرمود. جابر عرض کرد: «پیشتر پاسخ دیگری داده بودید؟!» آن حضرت فرمود:

جابر! قرآن دارای باطنی است و باطن آن هم باطنی دارد. همچنین قرآن ظاهری دارد و خود ظاهر هم دارای ظهوری است. ای جابر! چیزی از قرآن با عقول بشری قابل تفسیر نیست; زیرا ممکن است اوّل آیه به چیزی مربوط باشد و پایان آن به مطلب دیگر مربوط شود. قرآن، کلام به هم پیوستهای است که چهرههای متعددی دارد.([14])

نتیجه:

قرآن، ظاهر و باطن دارد که باطن آن نیز دارای باطنی است. ظاهر، چهرهی عمومی قرآن و باطن، چهرهی خصوصی آن است. ظاهر همانند شاخه و باطن مانند اصلو ریشه است.

پی نوشتها

[1]. المفردات فی غرایب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، 1404 هـ، چ 2، صص 317 ـ 318.

[2]. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دارالکتب الاسلامیه، 1370، ج1، ص20; تفسیر موضوعی قرآن مجید، عبدالله جوادی آملی، مرکز نشر فرهنگی رجاء، ج1، ص17.

[3]. موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون، محمد علی بهانوی، مکتبه ناشرون لبنان، ج1، صص 1144 ـ 1145; تفسیر موضوعی قرآن، ص14.

[4]. نمل، 6.

[5]. تفسیر موضوعی قرآن، ج1، ص 14.

[6]. واقعه، 79.

[7]. تفسیر نفحات الرحمن، نهاوندی، ج1، ص22.

[8]. فتح الباری، صدّیق حسن خان، ج1، صص 16 ـ 17.

[9]. تفسیر نمونه، ج 26، ص 11 و ج 23، ص 133.

[10]. فتح الباری، ج1، صص 16 ـ 17.

[11]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج89، ص20، روایت4.

[12]. حج، 29.

[13]. تفسیر موضوعی، ص 17.

[14]. بحار الانوار، ج89، صص 94 ـ 95.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 11:21  توسط سجاد محمدی  | 

خاطرهایی از شهید محمد ابراهیم همت

ساعت ۱۶:٢۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اذر ۱۳۸۹

یکی از همرزمان شهید همت با ذکر خاطره‌ای از این فرمانده شجاع سپاه اسلام، به بیان آخرین دیدار خود با وی پرداخت.

شهید محمد ابراهیم همت - فرمانده لشکر محمد رسول الله در کنار شهید عباس کریمی

شیبانی از همرزمان شهید محمدابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) در ایام دفاع مقدس سه‌شنبه شب در همایش بزرگ «ستارگان دوکوهه» بزرگداشت سه تن از فرمانهان شهید این لشکر در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد، در سخنان کوتاهی به ذکر خاطره از شهید همت پرداخت.
شیبانی گفت: در عملیات خیبر، همت از طریق بی‌سیم به من اطلاع داد که برادر "عزیز " (فرمانده فعلی کل سپاه) در قرارگاه منتظر ماست و باید به آنجا برویم.
به او گفتم که شما برو، من هم خودم را می‌رسانم و با یکی از دوستان به سمت قرارگاه به راه افتادیم. در میان راه منطقه خطرناکی بود که می‌بایست با احتیاط بیشتری از آنجا عبور می‌کردیم. به همین دلیل به حالت نیم‌خیز قرار گرفتیم.
قدری که از رفتن ما گذشت، دیدیم دو جنازه شهید روی زمین افتاده. از لباس‌هایشان فهمیدیم بسیجی‌اند. تصمیم گرفتیم پیکر شهدا را به عقب بکشیم. من پای یکی از آنها را گرفتم و کشیدم.
شیبانی در این قسمت از خاطره خود در حالی که گریه می‌کرد، گفت: شهیدی که من پای او را کشیدم سر نداشت. وقتی به قرارگاه رسیدیم گفتند هنوز همت نیامده.
سپس به من خبر دادند که از همت خبری نیست و آقای هاشمی (رفسنجانی) ما را می‌خواهد. به آنجا رفتیم و قبل از من، شهید محلاتی رسیده بود.
خودم را معرفی کردم. شهید محلاتی به من گفت همت مفقود شده و شما برای شناسایی پیکر برخی شهدا که شناسایی نشده‌اند، باید به عقب بروی.
وقتی این را شنیدم یاد همان پیکر بی‌سری افتادم که در راه با آن برخورد کردم در معراج شهدا بود که با دیدن همان پیکر و نشانی‌هایی که از همت داشتم فهمیدم آن پیکر بی سر، پیکر چه کسی است ...    فارس

 

شهید محمد ابراهیم همت - فرمانده لشکر محمد رسول الله 

معلم فراری
دانش آموزان مدرسه درگوشی باهم صحبت می‍کنند.بیشتر معلم‍ها بجای اینکه در دفتر بنشینند و چای بنوشند، درحیاط مدرسه قدم می‍زنند و با بچه‍ ها صحبت می‍کنند. آنها این‍کار را از معلم تاریخ یاد گرفته ‍اند. با این‍کار می‍خواهند جای خالی معلم تاریخ را پر کنند.معلم تاریخ چند روزی است فراری شده. چند روز پیش بود که رفت جلوی صف و با یک سخنرانی داغ و کوبنده، جنایت‍های شاه و خاندانش را افشاء کرد و قبل از اینکه مأمورهای ساواک وارد مدرسه شوند، فرار کرد.حالا سرلشکر ناجی برای دستگیری او جایزه تعیین کرده است.یکی از بچه ها، درگوشی با ناظم صحبت می‍کند. رنگ ناظم از ترس و دلهره زرد می‍شود. درحالی‍که دست و پایش را گم کرده ، هول‍ هولکی خودش را به دفتر می‍رساند. مدیر وقتی رنگ و‍روی او را می‍بیند، جا می‍خورد.


ـ چی شده، فاتحی ؟
ناظم آب دهانش را قورت می‍دهد و جواب می‍دهد : « جناب ذاکری، بچه ها ... بچه ها ... »
ـ جان بکن، بگو ببینم چی شده ؟
ـ جناب ذاکری، بچه ها می‍گویند باز هم معلم تاریخ ...
آقای مدیر تا اسم معلم تاریخ را می‍شنود، مثل برق گرفته ها از جا می‍پرد و وحشت زده می‍پرسد : « چی‍ گفتی، معلم تاریخ ؟! منظورت همت است ؟»
ـ همت باز هم می‍خواهد اینجا سخنرانی کند.
ـ ببند آن دهنت را. با این حرف‍ها می‍خواهی کار دستمان بدهی؟ همت فراری است، می فهمی؟ او جرأت نمی‍کند پایش را تو این مدرسه بگذارد.
ـ جناب ذاکری، بچه ها با گوش‍های خودشان از دهن معلم‍ها شنیده‍اند. من هم با گوش‍های خودم از بچه‍ها شنیده‍ام.
آقای مدیر که هول کرده، می گوید : « حالا کی قرار است، همچین غلطی بکند ؟ »
ـ همین حالا !
ـ آخر الان که همت اینجا نیست !
_ هرجا باشد، سر ساعت مثل جن خودش را می‍رساند. بچه ها با معلمها قرار گذاشته اند وقتی زنگ را می‍زنیم بجای اینکه به کلاس بروند، تو حیاط مدرسه صف بکشند برای شنیدن سخنرانی او.
ـ بچه‍ ها و معلم‍ ها غلط کرده‍اند. تو هم نمی ‍خواهد زنگ را بزنی. برو پشت بلندگو، بچه ها را کلاس به کلاس بفرست. هر معلم که سرکلاس نرفت، سه روز غیبت رد کن. می‍روم به سرلشکر زنگ بزنم. دلم گواهی می‍دهد امروز جایزه خوبی به من و تو می‍رسد!
ناظم با خوشحالی به طرف بلندگو می‍رود.از بلندگو، اسم کلاس‍ها خوانده می‍شود. بچه ها به جای رفتن کلاس، سرصف می‍ایستند. لحظاتی بعد، بیشتر کلاس‍ها در حیاط مدرسه صف می‍کشند.آقای مدیر میکروفون را از ناظم می‍گیرد و شروع می‍کند به داد وهوار و خط و نشان کشیدن. بعضی از معلم‍ها ترسیده ‍اند و به کلاس می‍روند. بعضی بچه ها هم به دنبال آنها راه می‍افتند. در همان لحظه، در مدرسه باز می‍شود. همت وارد می‍شود. همه صلوات می‍فرستند.همت لبخند زنان جلوی صف می‍رود و با معلم‍ها و دانش آموزان احوال‍پرسی می‍کند. لحظه‍ای بعد با صدای بلند شروع می‍کند به سخنرانی.
بسم الله الرحمن الرحیم. 
 خبر به سرلشکر ناجی می‍رسد. او ، هم خوشحال است و هم عصبانی. خوشحال از اینکه سرانجام آقای همت را به چنگ خواهد انداخت و عصبانی از اینکه چرا او باز هم موفق به سخنرانی شده! ماشین‍های نظامی برای حرکت آماده می‍شوند. راننده سرلشکر، در ماشین را باز می‍کند و با احترام تعارف می‍کند. سگ پشمالوی سرلشکر به داخل ماشین می‍پرد. سرلشکر در حالی که هفت تیرش را زیر پالتویش جاسازی می‍کند سوار می‍شود. راننده ، در را می‍بندد. پشت فرمان می‍نشیند و با سرعت حرکت می‍کند. ماشین‍های نظامی به دنبال ماشین سرلشکر راه می‍افتند.وقتی ماشین‍ها به مدرسه می‍رسند، صدای سخنرانی همت شنیده می‍شود. سرلشکر از خوشحالی نمی‍تواند جلوی خندهایش را بگیرد. ازماشین پیاده می‍شود، هفت تیرش را می‍کشد و به مأمورها اشاره می‍کند تا مدرسه را محاصره کنند. عرق سر و روی همت را گرفته. همه با اشتیاق به حرف‍های او گوش می‍دهند.مدیر با اضطراب و پریشانی در دفتر مدرسه قدم می‍زند و به زمین وزمان فحش می‍دهد. در همان لحظه صدای پارس سگی او را به خود می‍آورد. سگ پشمالوی سرلشکر دوان‍دوان وارد مدرسه می‍شود.همت با دیدن سگ متوجه اوضاع می‍شود اما به روی خودش نمی‍آورد. لحظاتی بعد، سرلشکر با دو مأمورمسلح وارد مدرسه می‍شود.مدیر و ناظم، در حالی‍که به نشانه احترام دولا و راست می‍شوند، نفس زنان خودشان را به سرلشکر می‍رسانند و دست او را می‍بوسند. سرلشکر بدون اعتنا، درحالی که به همت نگاه می‍کند، نیشخند می‍زند.بعضی از معلم‍ها، اطراف همت را خالی می‍کنند و آهسته از مدرسه خارج می‍شوند. با خروج معلم‍ها، دانش ‍آموزان هم یکی یکی فرار می‍کنند.لحظه‍ای بعد، همت می ماند و مأمورهایی که او را دوره کرده اند. سرلشکر از خوشحالی قهقه ای می‍زند و می‍گوید : « موش به تله افتاد. زود دستبند بزنید، به افراد بگویید سوار بشوند، راه می‍افتیم. »همت به هرطرف نگاه می‍کند، یک مأمور می‍بیند. راه فراری نمی‍یابد. یکی از مأمورها، دستهای او را بالا می‍آورد. دیگری به هردو دستش دستبند می‍زند.همت می‍نشیند و به دور از چشم مأمورها، انگشتش را در حلقومش فرو برده، عق می‍زند. یکی از مأمورها می‍گوید: « چی شده؟ » دیگری می‍گوید:  « حالش خراب شده. »
سرلشکر می‍گوید: « غلط کرده پدرسوخته. خودش را زده به موش مردگی. گولش را نخورید ... بیندازیدش تو ماشین، زودتر راه بیفتیم. »
همت باز هم عق می‍زند و استفراغ می‍کند. مأمورها خودشان را از اطراف او کنار می‍کشند. سرلشکر درحالی‍که جلوی بینی و دهانش را گرفته، قیافه‍اش را در هم می‍کشد و کنار می‍کشد. با عصبانیت یک لگد به شکم سگ می‍زند و فریاد می‍کشد: « این پدرسوخته را ببریدش دستشویی، دست وصورت کثیفش را بشوید، زودتر راه بیفتیم. تند باشید. »پیش از آنکه کسی همت را به طرف دستشویی ببرد، او خود به طرف دستشویی راه می‍افتد. وقتی وارد دستشویی می‍شود، در را از پشت قفل می‍کند. دو مأمور مسلح جلوی در به انتظار می‍ایستند.از داخل دستشویی، صدای شرشر آب و عق زدن همت شنیده می‍شود. مأمورها به حالتی چندش‍آور قیافه هایشان را در هم می‍کشند.لحظات از پی هم می‍گذرد. صدای عق زدن همت دیگر شنیده نمی‍شود. تنها صدای شرشر آب، سکوت را می‍شکند. سرلشکر در راهرو قدم می‍زند و به ساعتش نگاه می‍کند. او که حسابی کلافه شده، به مأمورها می‍گوید: « رفت دست وصورتش را بشوید یا دوش بگیرد ؟ بروید تو ببینید چه غلطی می‍کند. » یکی ازمأمورها، دستگیره در را می فشارد، اما در باز نمی‍شود.
ـ در قفل است قربان!
ـ غلط کرده، قفلش کرده. بگو زود بازش کند تا دستشویی را روی سرش خراب نکرده‍ایم.
مأمورها همت را با داد و فریاد تهدید می‍کنند، اما صدایی شنیده نمی‍شود. سرلشکر دستور می‍دهد در را بشکنند. مأمورها هجوم می‍آورند، با مشت و لگد به در می‍کوبند و آن را می‍شکنند. دستشویی خالی است، شیر آب باز است و پنجره دستشویی نیز !
سرلشکر وقتی این صحنه را می‍بیند، مثل دیوانه ها به اطرافیانش حمله می‍کند. مدیر و ناظم که هنوز به جایزه فکر می‍کنند، در زیر مشت و لگد سرلشکر نقش زمین می‍شوند

كنار نكش حاجي
(خاطره ای از شهید محمد ابراهیم همت)

بسم الله را گفته و نگفته شروع كردم به خوردن .
حاجي داشت حرف مي زد و سبزي پلو را با تن ماهي قاطي مي كرد.
هنوز قاشق اول را نخورده ، رو به عباديان كرد و پرسيد : عبادي ! بچه ها شام چي داشتن؟ همينو. واقعاً ؟ جون حاجي ؟

نگاهش را دزديد و گفت : تُن رو فردا ظهر مي ديم .
حاجي قاشق را برگرداند . غذا در گلويم گير كرد .
حاجي جون به خدا فردا ظهر بهشون مي ديم .
حاجي همين طور كه كنار مي كشيد گفت : به خدا منم فردا ظهر مي خورم .


 
من زودتر از جنگ تمام مي شوم

وقتي به خانه مي آمد ، من ديگر حق نداشتم كار كنم .
بچه را عوض مي كرد ، شير برايش درست مي كرد . سفره را مي انداخت و جمع مي كرد ، پابه پاي من مي نشست ، لباس ها را مي شست ، پهن مي كرد ، خشك مي كرد و جمع مي كرد .
آن قدر محبت به پاي زندگي مي ريخت كه هميشه به او مي گفتم : درسته كه كم مي آيي خانه ؛ ولي من تا محبت هاي تو را جمع كنم ، براي يك ماه ديگر وقت دارم .
نگاهم مي كرد و مي گفت : تو بيش تر از اين ها به گردن من حق داري .
يك بار هم گفت : من زودتر از جنگ تمام مي شوم وگرنه ، بعد از جنگ به تو نشان مي دادم تمام اين روزها را چه طور جبران مي كردم.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 16:42  توسط سجاد محمدی  | 

نویسنده

از اینکه به وبلاگ من امدید شادمانم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 12:12  توسط سجاد محمدی  | 

غرور جوانی

1.    مقدمه
     ايمان و عمل دو شاخصه اصلي دينداري انسان ها هستند. دو ويژگي كاملامنحصر به فرد و شخصي كه به هيچ عنوان قابل ارزشيابي توسط كسي (جز خداوند متعال) نيست. آن چه در يك فرايند آموزشي مي تواند، بايد مورد ارزشيابي قرار گيرد، صرفا يادگيري افراد است. دانش، نگرش و توانايي هايي كه طي فرايند ياددهي- يادگيري به آنان آموخته مي شود و اگر همه جانبه و اثربخش باشد مي تواند شخصيت و منش آنان را شكل دهد. بنابراين ما بر اين نكته تاكيد داريم كه اساسا رابطه تابعي مستقيم و بسيار قوي ميان آموخته هاي افراد و ميزان ايمان و عمل ديني آنان وجود دارد. با تكيه بر همين رابطه است كه مي توان مدرسه را به دو ركن اساسي آموزش (يادگيري) و پرورش (ايمان و عمل) تقسيم كرد.
   
2.  تربيت ديني دانش آموزان نوجوان
     در اين مرحله سه گونه احساس در رابطه با دين براي فرزندانمان پيش مي آيد؛
   
    الف) رشد و گسترش و تقويت حس مذهبي و علاقه مندي به دين.
     ب) پيدايش ترديد در آموخته هاي پيشين.
    ج) پيدايش سوالات متعدد و برخاسته از آن ترديدها.
   
    نكته در خور توجه در اين زمينه آن است كه فرزندان در اين سنين، به علت غرور نوجواني، گاه از طرح همه سوالات خويش پرهيز دارند و همچنين به دليل رشد عقلانيت و قوه استدلال شان به هر پاسخي راضي نمي شوند؛ لذا بر ما است كه مستقيم و غير مستقيم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسش هاي شان را مستدل و منطقي و در حد فهم و دركشان پاسخ دهيم. تحقيقات علمي نشان مي دهد كه نوجوانان با پشت سر نهادن دوران كودكي در همه آنچه از قبل و با خوش بيني كامل از خانواده آموخته اند دستخوش شك و ترديد مي شوند. آنها با دست يافتن به رشد فكري، قدرت تفكر در مسائل و موضوعات اساسي زندگي خود را پيدا مي كنند و براي رسيدن به يك نظام فكري و عقيدتي كه بتواند پاسخگوي نيازهاي فكري و عاطفي آنها باشد تلاش مي كنند. از سوي ديگر در دوران بلوغ همزمان با بيدار شدن ساير غرايز و نيازهاي رواني، وجدان ديني و اخلاقي نيز در درون نوجوان بيدار و فعال مي شود و او را به تفكر درباره معنويات و حقايق ديني وا مي دارد. به همين علت يكي از نيازهاي اصيل نوجوانان در اين سن، نيازها و انگيزه هاي ديني و الهي آنهاست. از اين رو دانشمندان دوره نوجواني را دوره شكل گيري اعتقادات مي دانند. در اين سنين نوجوان با كنجكاوي و خواست دروني به دنبال دست يافتن به هويت ايدئولوژيك (عقيدتي) است. به نحوي كه بتواند در پرتو آن به «فلسفه زندگي» روشني دست يابد.
     سوال هاي زيادي كه در اين دوران در ارتباط با مسائل فكري و اعتقادي براي نوجوان مطرح مي شود و او در پي يافتن پاسخ اين پرسش ها به جستجو مي پردازد همه برخاسته از اين انگيزه دروني است. آنچه مهم است اين است كه نوجوان را در اين حل و فصل مسائل فكري و يافتن پاسخ به پرسش هاي اساسي نبايد تنها گذاشت و با معرفي كتاب هاي مناسب و بحث و گفتگو با او ذهنش را نسبت به مسائل روشن ساخت. مناسب ترين افراد براي اين كار مهم، معلمان و مربيان مدرسه هستند.
   
3.  توجه به ورزش:
     جنبه الگويي عاملان تربيت و قابليت تاسي شان در رفتار، نقش سرنوشت ساز دارد. فرزندان نيازمند هستند پدر و مادر خود را به عنوان يك انسان نمونه از نظر اخلاقي و ديني ديدار كنند. بديهي است چون افراد انساني عاشق كمال و جمال هستند وقتي عملابا رفتار پدران و مادران كه مظاهري از كمال و جمال است برخورد كنند بي اختيار شيفته و بي قرار مي شوند و به سوي الگو جذب مي شوند تا در پرتور اين نزديكي به همانند سازي بپردازند.
     امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «كونوا دعاه الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاه الناس بالسنتكم» با كردار و رفتار مردم را به خوبي ها و نيكي ها دعوت كنيد نه با زبان هاي خود.
    وجود الگوي عملي در مسائل ديني و اخلاقي ضروري است. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه» همانا رسول خدا براي شما اسوه و الگوي خوبي است. بايد به تناسب سن و فهم و درك و بصيرت در نوجوانان، همان بصيرتي را به وجود آورد كه اسلام ما را به آن دعوت مي كند. نقش تبيين و تحليل كه از اهداف اسلام است، بيان روابط علت و معلولي درباره امور عقلاني مذهب در اين راه موثر است. بويژه كه پايه هاي اعتقادي مبتني بر عقلانيت است و ارائه ملاك و معيار دين كه براساس آن به پيش رود.
   
4 . محيط سالم :
     يكي از نكاتي كه در روايات به آن سفارش بسيار شده، انتخاب محيطي سالم براي رشد كودكان و به حداقل رساندن عوامل منفي تاثيرگذار بر آنهاست. انتخاب محله مناسب، مدرسه خوب، اطرافيان و دوستان شايسته و ... همگي تاثير بسزايي در تربيت فرزندان داشته و از مسئوليت هاي مهم والدين به شمار مي روند. چرا كه محيط گناه آلود، روان را فساد و مسموم ساخته، خانه دل را تاريك مي نمايد. جو فاسد اجتماعي، جو روحي را فاسد مي كند و جو فاسد روحي، زمينه رشد انديشه هاي متعالي را ضعيف و زمينه رشد انديشه هاي پست را تقويت مي كند. به همين جهت در اسلام به اصلاح محيط اجتماعي اهتمام زيادي شده است و باز به همين جهت است كه سياست هايي كه مي خواهند انديشه هاي متعالي را در مردمي بكشند زمينه فساد اخلاقي و عملي آنها را فراهم مي كنند و براي فراهم كردن اين زمينه، محيط اجتماعي را با وسائلي كه در اختيار دارند فاسد مي كنند.
   
5.  آموزش قرآن:
    در روايات از آموزش قرائت قرآن به عنوان يكي از وظايف والدين در تربيت فرزندانشان ياد شده است. بر همين اساس، امام علي (ع) به معلمي كه «بسم الله الرحمن الرحيم« را به فرزندان خردسالش آموخته بود، به گنجايش دهان استاد، طلاو جواهر هديه داد. امام حسن عسكري (ع) نيز در روايتي ثواب آموزش قرآن به فرزندان را تشكيل دهنده بخش بزرگي از نامه اعمال والدين مي شمارد. اين سفارش ها همگي از آن رو است كه قرائت قرآن در جواني موجب آميختگي مفاهيم آسماني آن با روح و روان كودك گشته و ذهن و انديشه وي را قرآني و الهي مي گرداند و در نتيجه، ضمانتي دروني در مقابل انحرافات اخلاقي و اجتماعي بدو مي بخشد.
   
6.  آشناسازي با مفاهيم و معارف اسلامي:
     افزون بر قرائت قرآن، بايد معاني، مفاهيم، داستان ها و مثل هاي قرآن را به كودكان مان بياموزيم و در كنار آن با روايات و احاديث معصومين (ع) آشنايشان سازيم و براي لحظه لحظه زندگي، الگويي عملي در مقابل چشمانشان قرار دهيم. امام علي (ع) در اين باره چنين توصيه مي كند: «از دانش ما به كودكان تان بياموزيد كه خداوند بدين وسيله منافعي به ايشان رساند.» امام صادق (ع) نيز به شيعيان خويش سفارش مي كند كه نونهالان خود را پيش از آنكه افكار و انديشه هاي انحرافي، گمراهشان سازد، با احاديث اهل بيت (ع) آشنا سازند. چه نيكوست كه پدران و مادران هر شب و يا دست كم هر هفته در جمع خانواده چند آيه يا حديث و يا برخي اشعار سازنده و داستان هاي مفيد را بخوانند و درباره آن به صحبت بنشينند. مهمترين موضوعاتي را كه فرزندانمان بايد با آنها آشنا باشند، مي توان بدين ترتيب فهرست كرد.
     خداشناسي: معرفي خدا و صفات او، عدالت و حكمت الهي در آفرينش جهان و توضيح درباره بلاها و امتحانات
     راهنماشناسي: شناخت پيامبران و فلسفه نبوت و آشنايي با امامان و كاركردهاي امامت.
     معادشناسي: رستاخيز، حسابرسي، برزخ، قبر، كيفر و پاداش.
     انسان شناسي: رابطه انسان با خدا و جهان هستي، نظارت خدا بر انسان، خلافت انسان در زمين.
   
7.  محبت به پيامبر (ص) و اهل بيت (ع:)
    وظايف والدين تنها به آموزش برخي مفاهيم و ايجاد پاره اي از نگرش ها محدود نمي شود، بلكه بر آنهاست كه برخي گرايش هاي مثبت را به فرزندان خود القا كنند و در جانهايشان رسوخ دهند. محبت به خوب ها و خوبي ها و نفرت از بدها و بدي ها، ايمن سازي قوي و موثري در مقابل هرگونه زشتي و گناه بوده، محركي به سوي كمال و ترقي معنوي به شمار مي رود. محبت به معصومين (ع) آنان را به حقايقي عيني و الگوهايي عملي مبدل ساخته، امكان همانند سازي با آنها را فراهم مي آورد. پيامبر اعظم (ص) در روايتي مي فرمايد: «فرزندان خود را بر دوست داشتن پيامبرتان و محبت به اهل بيت او تربيت نماييد.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 11:53  توسط سجاد محمدی  | 

اسیب های دوران جوانی ونوجوانی

نوجوانی و جوانی یكی از مهم ترین مراحل زندگی انسان محسوب می شود و آخرین مرحله تحول شناختی و گذر از مرحله (پیرو دیگران بودن)به دوره (مستقل بودن) است.
دوره ای كه نوجوان به هویت واقعی خویش دست می یابد.
در این مرحله والدین دیگر نمی توانند به او كمك چندانی بكنند.
چه این كه وی الگوهای خود را در جای دیگری جست و جو می كند.
میل به اظهار وجود و اثبات خود یكی از طبیعی ترین حالات روانی دوره نوجوانی و جوانی است.
نوجوان و جوانی كه دوره كودكی را پشت سر گذاشته است، باید خود را برای زندگی مستقل اجتماعی آماده كند، تحقق موضوع پیش از هر چیزمستلزم یافتن هویت خویشتن است.
اینك او خود را یافته است.اگر بزرگسالان ویژگی های این دوره زندگی او را بشناسند و با آن برخوردی مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هویت خویش دست می یابندو هم بزرگسالان كمتر احساس نگرانی می كنند، از این رو، می توان گفت: بیشتر انحرافات نوجوانان و جوانان ریشه در ناكامی های اولیه زندگی دارد.
امام صادق (ع) با بیان حكیمانه ای به این دوره از زندگی نوجوانان اشاره می كنند و می فرمایند: كودك، هفت سال اول، فرمان رواست.
او را آزاد بگذارید تا استقلال در عمل پیدا كند.
در هفت سال دوم آمادگی خاصی برای الگوپذیری دارد، چه این كه هنوز در مرحله دیگرپروری قرار دارد و الگوپذیر است.
از این رو سعی كنید در این دوره الگوهای مناسبی در اختیارش قرار دهید و محیط تعلیم و تربیت او را اصلاح كنید تا از طریق مشاهده الگوهای مفید و جذاب، رشد كند.
اما درمورد دوره نوجوانی می فرماید: دوره پیرو دیگران بودن او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دوره دوست یابی، هویت خویشتن آغاز شده است.
او را آزاد بگذارید تا خود انتخاب كند و حتی درمورد مسائل گوناگون زندگی با او مشورت كنید و از او نظرخواه باشید.
اگر با نوجوان این گونه برخورد شود و به او شخصیت و هویت و اعتبار اعطا شود، طبیعی است كه هم اعتماد به نفس او تقویت می شود و هم احساس امنیت و آرامش می كند، این اساسی ترین راه برای تربیت نوجوان به شمار می رود.
بنابراین هر رفتاری كه از آدمی سرمی زند، نشات گرفته و متاثر از مجموعه ای از عوامل است كه هرگز نمی توان نوجوان و یا جوان را مقصر و مجرم اصلی دانست و دیگران را بی گناه.
با نگاه فوق، به طور اساسی زمینه پیدایش جرم از بین می رود.
از این رو در پیدایش بزهكاری و رفتارهای ناهنجار و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز موثر هستند كه فرد مرتكب شونده، تنها بخشی از قضیه می باشد.
در واقع باید با این نگاه به مجرم نگریست كه مجرم یك بیمار است.
اصولا اسلام به پیش گیری جرم بیش از اصلاح مجرم اهتمام دارد، به همین دلیل بیش از هر چیز به عوامل به وجود آورنده و زمینه های گناه و جرم توجه ویژه ای دارد و برای مقابله با آن چاره سازی كرده است.
اسلام، آگاهی، علم و تفكر را مایه اساسی هر نوع پیشرفت و سعادت می داند و آن را بسیار می ستاید و از جهل و نادانی كه مایه بدبختی و گناه است، نهی می كند.
به رعایت بهداشت و نظافت عنایت ویژه داشته و برای سلامت روح و روان، نیز به اقامه نماز و دعا امر فرموده است و به گذشت، مهربانی و صبوری، حق شناسی، سپاس گزاری، رعایت حرمت دیگران، عدل و احسان، توصیه كرده و از نفاق، ریا، دروغ، افترا و تحقیر به شدت بیزاری جسته است.
همه افراد را در برابر اعمال خویش مسئول دانسته و می فرماید: هر كار ریز و درشتی در اعمال افراد ثبت می شود و عمل هیچ كس ضایع نخواهد شد.
علاوه بر این، به امر به معروف و نهی از منكر به عنوان وظیفه همگانی توجه كرده و انجام عبادات روزانه فردی و جمعی را به عنوان عوامل پیش گیرانه مطرح كرده است، البته در جای خود پیش از وقوع جرم و به رغم آن همه توجه به امر پیش گیری و اصلاح و بازپروری.اسلام برای مجازات نیز به عنوان اهرمی برای جلوگیری از تكرار وقوع جرم تاكید فراوان دارد.
در واقع، مجازات ها در اسلام نیز برای پیش گیری است.
وظایف خانواده
خانواده ها نیز وظایفی در مقابل پیش گیری از جرم وبزهكاری فرزندان دارند كه برخی از آن ها اشاره می شود:
1- دوستی با فرزند و حذف فاصله والدین با فرزندان، به گونه ای كه آنان به راحتی مشكلات و نیازهای خود را به والدین بگویند.
2- تقویت اعتقادات فرزند، به ویژه در كودكی و نوجوانی، در كنار پای بندی والدین به آموزه های دینی.
3- ایجاد و سازگاری در محیط خانه.
4- ایجاد بستر مناسب برای احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درك متقابل والدین و فرزندان.
5- تلاش برای تامین نیازهای مادی و معنوی فرزندان توسط والدین.
6- توجه به نیازهای روحی و عاطفی اطفال و نوجوانان و ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانواده.
7- مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود.
8- برنامه ریزی مناسب برای تنظیم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان.
9- نظارت جدی والدین نسبت به دوست یابی فرزندان.

سجاد-م

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 11:33  توسط سجاد محمدی  |